تبلیغات
بروزترین سایت دانلود اهنگ در ایران حتما به ما سری بزنید http://www.abidar-download.vcp.ir هوگر

هوگر
نویسندگان
نظر سنجی
نظرشما درباره ی وبسایت؟





صفحات جانبی

ایهام از زیبا ترین و شگفت برانگیزاننده ترین آرایه های شعری می باشد. زیبایی و غافل گیرندکنندگی این آرایه توجه اکثر شاعران  را به خود جلب کرده و آنان را مسحور خود ساخته است .خواننده را سر دو راهی انتخاب معنا قرار دادن و درکلمه یا جمله ای چندین معنا را گنجاندن که نهایت هنر ایجاز می باشد ، ارزش ایهام را دو چندان کرده است.

شناخت شاعر از ظرافتها و ظرفیتهای زبان و ساختارهای کلامی  و علاوه بر آن کاربرد هنرمندانه ی آنها ، مهمترین عامل درتوفیق بکارگیری این آرایه می باشد و اگر بخواهیم ، الگویی برای چنین توفیق در کاربرد هنرمندانه ی ایهام ارائه دهیم ، کسی غیر از حافظ نمی تواند باشد . حافظ در زمینه ی ایهام استاد بلا منازع و بی نظیری است ،چنان که خصیصه ی اصلی شعر او را ایهام دانسته اند . بدون شک یکی از رازهای ماندگاری شعر او را در همین زمینه باید جست .شناخت ابعاد واژه و کارکردهای آن ، تسلط بر چند و چون زبان و بکارگیری شگفت حافظ از این آرایه سبب شده است که منظور و مقصود او در پرده های رنگین معانی مستتر باشد و با باز خوانی و حتی تاّمل ، گاهی این معانی پنهان ، خود را به سادگی در دسترس خواننده قرار ندهد.

لازم به ذکر است که عرصه ی جولان این اسب ابلق ، بیشتر در میدان غزل می باشد. چنان که تحقیقی دراز در زمینه ی ایهام چه در شعر گذشته و چه در شعر معاصر صورت گیرد ، روشن خواهد شد که قریب به هشتاد درصد کاربرد های ایهام  در قالب غزل بوده است ، که پاسخ به چرایی این مسأله فرصتی دیگر می خواهد .

از طرفی امروزه در تئوریهای ادبی و نقد مدرن صحبت از تأویل آنچنان شایع می باشد که کمتر شاعری است که نام آنرا نشنیده و یا وقوف بر آن نداشته باشد ، چه برسد به منتقد.ایهام یکی از ابزارهای تأویل می باشد که کمتر در مورد آن سخن رفته.چند معنایی کردن کلام درواقع نوعی تکثرگرایی معنایی در حوزه ی شعر است که ایهام ابزاری مناسب و زیبا برای ایجاد چند معنایی و تأویل می باشد .متأسفانه شعر معاصر ما به این مسأله عنایت نداشته است ، یا کم توجه بوده است ، امروزه شاعران با افتادن در ورطه ی ابهام  خواسته اند به شعر خود جامه ی تأویل بپوشانند و جبران این مافات کنند و بعضی ها شاید ایهام را همان ابهام دانسته اند.

کاربرد هنری ایهام نشان رندی و هوشیاری شاعر نیز  می تواند باشد.در واقع شاعر گاهی نمی خواهد به سادگی اندیشه و معنای شعر خود را به مخاطب لو بدهد ، پس آن را در پرنیان ایهام می پیچد و این رندی خواننده را نیز می طلبد که خود دریابد منظور گوینده و اندیشه ی او چه بوده است و کدام معنی نزدیک به بیان ، اندیشه و سبک اوست، برای مثال وقتی حافظ می فرماید :
بگیر طره ی مه چهره ای و قصّه مخوان  
  که سعد و نحس زتأثیر زهره و زحل است

خواننده در می ماند که حافظ جزو کدام اشاعره و معتزله می باشد. قرار دادن مصراع دوم به عنوان مفعول مصراع اول( فعل مخوان ) و همچنین کاربرد « که » به عنوان حرف ربط تأویلی در آغاز مصراع دوم ،  دو نوع اندیشه ی متفاوت را به خواننده عرضه می دارد که تشخیص این که کدام قصد اصلی شاعر بوده است ، خود هنر خواننده ی فهیم می باشد.

ایهام در شعر قیصر امین پور
با مقدمه ای که آمد می پردازیم به ایهام در شعر شاعر معاصر قیصر امین پور . شاعری با پشتوانه ی ادبی و فرهنگی که در دهه ی شصت با کتاب  «تنفس صبح » به میدان آمد و در دهه ی هفتاد با دو مجموعه ی «آیینه های ناگهان» و«گلها همه آفتابگردانند »  خود را تثبیت کرد . در این مقاله جستجوی ما در پهنه ی غزل های این شاعر ارجمند می باشدکه به ترتیب ،کتابهای « تنفس صبح» ،   «آیینه های ناگهان » و   « گلها همه آفتابگردانند»  مورد استناد قرار گرفته اند.

غزل قیصر غزلی است صاحب هویت ، اندیشمند وبا استحکام  که در تقسیم بندی غزل معاصر آن را در ردیف غزل نئو کلاسیک باید قرار داد که یکی از ویژگی های برجسته ی آن استفاده از آرایه های ادبی با رویکردی تازه می باشد ، چنانکه کثرت آرایه ی ایهام در غزل قیصر خود دلیلی بر این مدعاست. به قول ادبا به ضرص قاطع می توان گفت که در کمتر مجموعه شعر معاصر در کارنامه ی شاعر امروز می توان این همه کابرد ایهام را به تماشا نشست و این کمبود با کمی شاید و اگر ، می تواند از ضعفهای غزل معاصر قلمداد شود.

در این که قیصر به ظرفیت های کلام تسلط دارد و خم و چم زبان را خوب می شناسد هیچ شکی نیست و قولی است که جملگی بر آنند . اما کاربرد ایهام را در شعر او از دو منظر  می توان به تماشا نشست ، یا به دو بخش می توان تقسیم کرد _ که البته در این مقاله ما به این تقسیم بندی پایبند نبوده ایم ، تنها اشاره می کنیم و می گذریم _  بخش اول کاربرد ایهام های تازه و کم سابقه می باشد که در واقع نوعی کشفند و ملک طلق شاعر و بخش دوم کاربرد ایهام های نچندان تازه و تکراری که البته  باید به نحوه ی کاربرد متفاوت آنها و در خدمت چه معنایی بودن توجه داشت . برای مثال  :
عصر جدول های خالی پارکهای این حوالی
پرسه های  بی خیالی   نیمکت های  خماری

ایهام در واژه های «عصر» و «جدول» از نوع اول می باشد که پیش زمینه ای در شعر گذشته ی ما ندارد  و تناسب آنها با «پارک» و «نیمکت» و «پرسه» بسیار زیباست . یا در بیت :
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از  تیره ی  دودی  از  دود مان  باد
که ایهام تناسب «تیره» و« دودمان» با واژه های «آتش» و« دود»، ایهام بدیعی است .اما در بیت :
به یک سکه ی قلب دل می فروشند
 مناسب تر  از  این  حراجی  ندیدم
ایهام در واژه ی « قلب » و تناسب آن با دل در شعر گذشته ی ما سابقه ی فراوان دارد و حافظ بارها از این ایهام هنرمندانه سود جسته است:
عاشق  مفلس اگر  قلب  دلش کرد  نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
یا:
قلب اندوده ی حافظ بر او خرج نشد
که معامل  به همه عیب نهان بینا  بود
یا:
گر قلب   دلم  را  ننهد  دوست  عیاری
من نقد روان در رهش از دیده شمارم
کاربرد چنین ایهام هایی از ارزش شعر قیصر نمی کاهد ، چرا که این ایهام ها در استخدام معنای تازه و دیگری است ، اما باید ازعان کرد که آن تازگی و طراوت و کشفی که در کاربرد ایهام های تازه و بدیع او می بینیم در نوع دوم تا حدودی رنگ می بازد و حتی می توان گفت کثرت استعمال این نوع ایهام ها زبان شعر او را تا حدودی رنگ کهنگی می بخشد ، از این دست ایهام ها در کتاب «گلها همه آفتابگردانند»  قراوان است  به چند نمونه اشاره می کنیم:
مگر این چند روزه دریابم
چله تا  در  نرفته  از  شستم
                 ×××
با غم تو   فارغم    از کفر  و دین
چشم تو سر چشمه ی عین الیقین
                ×××
عهدکردم دگراز قول وغزل دم نزنم
زیر  قول دلم  آیا  بزنم یا نزنم
               ×××
گفتی غزل بگو چه بگویم ؟ مجال کو
شیرین من برای غزل شور و حال کو
             ×××
ز راز  دلم  باد  بویی  نبرد
که چون غنچه سربسته خندیده ام

سخن را کوتاه می کنیم و دوستداران را به تماشای نمایشگاهی از ایهام های رنگارنگ قیصر امین پور دعوت می کنیم .
خیال دار تو را خصم از چه می بافد
گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست
کانون ایهام الف- از چه می بافد: 1)برای چه می بافد.2)ازچه جنسی می بافد.
ب – می بافد ، ایهام تناسب دارد 1) در تناسب با خیال و ترکیب با آن فعل مرکب است : خیال می بافد . 2) در تناسب با طناب یاد آور معنای بافتن است.
کجاست جای تو از آفتاب می پرسم
سوأل روشن مارا جواب لازم نیست
کانون ایهام : روشن ایهام تناسب دارد 1) آشکار ، واضح 2) در تناسب با آفتاب به معنی نورانی.
باران گرفت  نیزه  و  قصد  مصاف  کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد

کانون ایهام : گرفت ایهام تناسب دارد 1) با توجه به باران ، عبارت باران گرفت به معنی باران شروع به باریدن کرد.2) در تناسب با نیزه ، نیزه را گرفت ، نیزه مفعول فعل گرفت می باشد. این آرایه در کتب بدیع با عنوان «سحر حلال» آورده شده است . آن عبارت است از: ایراد لفظی که او رابا کلام سابق مناسبتی تمام باشد ، چنان که از تتمه ی او توان گفت:
هست در من آتشی روشن نمی دانم که چیست
این قدر دانم که همچون شمع می کاهم دگر
روشن هم صفت آتش می تواند باشد و هم قید برای فعل نمی دانم ( روشن نمی دانم ). نمونه ای دیگر از حافظ:
عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده
به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
واژه ی باقی سحر حلال دارد.
تو عقل سرخ شهابی تو فصل سبز نیازی
تو شرح گلشن رازی اگر درست بگویم
کانون ایهام : شهاب 1) شهاب الدین سهروردی صاحب کتاب عقل گل سرخ 2)سنگ آسمانی ، شهاب آسمانی
دل مسافر من هم به یاد ساقه ات ای گل
شکسته  خواند نمازی  اگر  درست بگویم

کانون ایهام : شکسته ، ایهام تناسب دارد 1) در تناسب با نماز و مسافر ، نماز مسافر را که شکسته به یاد  می آورد.2) در تناسب با ساقه یاد آور معنی شکستن(شاقه ی شکسته ) می باشد.
بی دست وپاترازدل خودکس ندیدیم
زیرا که  رقصی  با تن  بی  سر  نکردیم
کانون ایهام : بی دست و پا ، ایهام تناسب دارد 1) بدون دست و پا (اعضای بدن) . 2) در مفهوم کنایی : ناتوان ، بی عرضه
باران ز  ابر تو  بباریدیم  صد  بار
اما بجز دامان خود را تر نکردیم
کانون ایهام : دامان تر، ایهام تناسب دارد 1) در تناسب با باران به معنی دامن خیس 2) در مفهوم کنایی (تر دامن ) به معنی گنهکار ، سعدی می فرماید:
هیچکس بی دامن تر نیست  اما پیش خلق
جمله می پوشند و ما بر آفتاب افکنده ایم
                          ×××
شبی به حلقه ی  درگاه دوست دل بندیم
اگر چه وانکند دست کم دری بزنیم
کانون ایهام : دل نبندیم ، ایهام تناسب دارد 1)در مفهوم کنایی عاشق شویم. 2) در تناسب با حلقه ی در ، دل مفعول فعل ببندیم می باشد (دل خود را به حلقه ی درگاه دوست ببندیم )
دل از دریچه ی زخمم سر پریدن داشت
در این معامله دردا دوا اجازه نداد
کانون ایهام : دردا ایهام تناسب دارد:1)دریغا .2) درتناسب و تضاد با دوا یادآور معنی درد است.
ما  از  کتاب  آبی  اقیانوس
فهمیده ایم صفحه ی اول را
کانون ایهام :آبی، 1) به رنگ آبی . 2)از جنس آب
در بیت زیر نیز همین ایهام را به کار برده است :
این بی کرانه ی آبی آیینه ی تو را
با چشم تشنه سیر تماشا کنم ولی . . . . .
                     ×××
در فصل گل ز جنس چمن خواندیم
تعریف این پدیده ی مخمل را
کانون ایهام : فصل ، ایهام تناسب دارد 1) موسم . 2) در تناسب با خواندیم و تعریف به معنی بخش و فصلی از کتاب
عشق به وقت ورود کرد تعارف به درد
از همه برخاست آه در جلوی پای عشق
کانون ایهام : از همه برخاست آه 1) همه آه کشیدند. 2) از بین همه تنها آه بلند شد ( در پیش پای عشق )
فصل الف الفت است قسمت ب زندگی
نیست به غیر از دو حرف درس الفبای عشق

کانون ایهام : الفبا، 1) دو حرف الف و ب که روی هم الفبا می شوند .2)راه و روش ابتدایی هر کاری ، دانش مقدماتی مانند الفبای سیاست . 3) مجموعه حرفهای یک زبان که به ترتیب معینی مرتب شده و برای نوشتن به آن زبان به کار می رود مانند الفبای فارسی ، الفبای عشق دو حرف بیشتر ندارد که فصل الف و ب مصراع اول همین دو حرف می باشد.
تو  فیض یک  اقیانوس  آب  آرامی
سخاوتی که دلم خواهشی بیابان است

کانون ایهام : آرام ، ایهام تناسب دارد 1) ساکت ، بی سرو صدا ، آرامبخش ، ساکن . 2)در تناسب با اقیانوس  یاد آور «اقیانوس آرام» می باشد.
خط محیط دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید

کانون ایهام : شکسته ، ایهام تناسب دارد 1) در تناسب با دل به معنی کنایی : غمگین ، دردمند .2) در تناسب با خط ، رسم کنید و خطوط منحنی نوعی خط که از نستعلیق استخراج شده است و از ویژگی های آن ، انحناها و پیوستگی هاست.
دراین درنگ طویلی که پای لنگ من است
ز  دست  می روم  ای  دوستان  شتاب  کنید
کانون ایهام : دست ، ایهام تناسب دارد 1) در تناسب با پا عضو بدن . 2) در عبارت کنایی : از دست می روم به معنی نیست می شوم  ، از میان می روم ، می میرم.
نعره زدم عاشقان گرسنه ی مرگند
درد  مرا  قوت   لایموت گرفتند
کانون ایهام : لایموت ، ایهام تناسب دارد 1)در تناسب با عاشقان به معنی جاودانه،(لایموت) نمی میرد که با مرگ نیز تناسب دارد و متضاد آن است .2)در تناسب با قوت و بعنوان صفت آن به معنی بخور و نمیر که با واژه ی گرسنه نیز ایهام تناسب دارد.
چون پر پروانه تا که دست گشودم
دست مرا لحظه ی قنوت گرفتند

کانون ایهام : گرفتند «دست» 1) دست مرا گرفتند ویاری رساندند، به من کمک کردند. 2) دست مرا بستند ، پر پروانه را که چون دو دست گشوده است گرفتند (بستند). بیت در دو مفهوم (متضاد ) مثبت و منفی ایهام زیبایی را در خود پرورده است و معنی نزدیک مفهوم مثبت است « لحظه ای را که به قنوت ایستادم  دعایم مستجاب شد ، مرا یاری کردند» .
ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای های های عزا در گلو شکست

کانون ایهام : داد، ایهام تناسب دارد 1) فریاد . 2) در تناسب با واژه ی نداد ، فعل است و متضاد آن
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه، بید های سر به زیر
الف – کانون ایهام : بی طرف 1)بدون سمت و جهت . 2)در مفهوم کنایی جانبدار (بادهایی که هوادار کسی نیستند ) .
ب – کانون ایهام: سر به راه 1)در مفهوم کنایی : آرام ، معقول ، اهل نظم . 2) سر در راه ، صفت است به معنی سر به راه گذاشته و آماده ی رفتن.
ج – کانون ایهام : سر به زیر 1) در مفهوم کنایی : افتاده ، فروتن . 2) سر رو به پایین ، خمیده.
باز موسیقی تار شب و قانون سکوت
بادها باز هم آواز سکوت سر دادند
الف – کانون ایهام : تار،1) تاریک . 2) نام آلت موسیقی که با قانون ،موسیقی و آواز مراعات نظیر دارد.
ب – کانون ایهام : قانون ، 1)قاعده . 2) نام آلت موسیقی
شنیدن خبر مرگ باغ دشوار است
ز باغ لاله خبرهای داغ بسیار است
کانون ایهام : داغ : ایهام تناسب دارد ، 1) صفت خبر به معنی کنایی : هیجان انگیز ، تازه جلب نظر کننده . 2) در تناسب با لاله ، سیاهی دل لاله که شبیه داغ می باشد .

دارد سر شکافتن فرق آفتاب
آن سایه ای که در دل شب راه می رود
کانون ایهام : سر ایهام تناسب دارد ، 1) قصد و نیت (در معنی مجازی ) . 2) در تناسب با «فرق» یاد آور معنی سر (عضو بدن ).
پر می کشیم و بال در پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما در پرکشیدن است
کانون ایهام : پر کشیدن ( پر می کشیم )، 1) پرواز می کنیم ، پر و بال باز می کنیم . 2) پر و بال را نقاشی می کنیم (می کشیم ).
از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار خار شب بی قراری ام
کانون ایهام : خار خار ، 1) کنایه از اضطراب  ، دلواپسی ، خلجان خاطر. 2)در تناسب با گل یاد آور معنی متضاد آن می باشد (نوک تیز ساقه ی گیاهان ).
مولوی می فرماید :
کسی از خار خار جان مجنون کی خبر دارد
مگر هم ناقه ی لیلی که خاری در جگر دارد
×××
گر من به شوق دیدنت از دست می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام
الف : کانون ایهام : از خویش می روم ، 1) بی خود و سرمست می شوم . 2)از خود دور می شوم
ب: کانون ایهام :با خود بیاری ام ، 1) مرا همراه خود بیاری . 2)به خود بیاری (هوشیار کنی )که در این معنی با «از خویش می روم » تضاد دارد.
دلتنگ مانده ایم بگو راه باغ کو
خاموش مانده ایم خدا را چراغ کو
کانون ایهام : خاموش ، 1) تاریک ، بی نور . 2) بی صدا.
هر چه دیدیم از این چشم همه نقش بر آب است
نیست نقشی که در آیینه ی ادراک بماند
کانون ایهام : از این چشم ، 1) بوسیله ی این چشم ( چشم خودمان ) . 2)با این دید ، از این منظر ، شبیه کاربرد کنایی : از این دست ،که حافظ استادانه به کار برده است :
ساقی از باده از این دست به جام انداز
عاشقان را همه در شرب مدام انداز
×××
ز بس بی تاب آن زلف پریشانم ، نمی دانم
حبابم ، موج سر گردان طوفانم ، نمی دانم
کانون ایهام :بی تاب ، ایهام تناسب دارد ، 1) در مفهوم کنایی : بی قرار . 2) در تناسب با زلف پریشان یادآور معنی بدون پیچ و تاب.
--------------------------
سراسر صرف شد عمرم همه محو نگاه تو
ولی از نحوه ی چشمت چه می دانم ؟ نمی دانم
کانون ایهام : صرف شد ، ایهام تناسب دارد : 1)مصرف شد. 2) بخشی از دستور «صرف و نحو » که با کلمه ی نحو ایهام تناسب دارد.
چو اشکی سر زده یک لحظه از چشم تو افتادم
چرا در خانه ی خود عین مهمانم ؟ نمی دانم
کانون ایهام :عین ، ایهام تناسب دارد : 1) در تناسب با چشم به معنی دیده و چشم است. 2) درست ، مانند (چشمهایش عین زغال سیاه بود).
ما و دل و طنین تپیدن به بحر خون
این شعر ها به بحر تتن تن نمی خورند
کانون ایهام : بحر ، ایهام تناسب دارد : 1) دریا . 2) هریک از مجموعه های وزن شعر فارسی و عربی که از تکرار یکی از پایه ها یا از ترکیب دوپایه تشکیل می شود.
کدامین چمن را گل از گل شکفت
کز آن بوی نام تو بشنیده ام
کانون ایهام : گل از گل شکفت ، 1) در مفهوم کنایی بسیار شاد شد. 2) شکوفا شد.
به بوی تو، تنها به بوی تو بود
که هر جا گلی دیده ام چیده ام
کانون ایهام : بوی ، 1) عطر ،بوی خوش. 2) اثر ، نشان « در معنی مجازی ».
همه هفت بندم همین یک نواست
چو نی در هوای تو نالیده ام
کانون ایهام : هوا ، 1) آرزو . 2) فضا « آسمان » . 3) در تناسب با «نی» به معنی «باد». در ابیات زیر نیز شبیه همین کاربرد را آورده  است :
در خاک هم دلم به هوای تو می تپد
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو
×××
غنچه از راز تو بو برد شکفت
گل گریبان به هوای تو درید
×××
ز  راز  دلم  باد  بویی  نبرد
که چون غنچه سربسته خندیده ام
الف- کانون ایهام : بویی نبرد ، 1)در مفهوم کنایی نفهمید. 2) بوی خوشی را با خود نبرد.
ب- کانون ایهام : سر بسته ، 1) در مفهوم کنایی پنهان، پوشیده. 2) باز نشده.
 عصر جدول های خالی  ، پارکهای این هوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
الف- کانون ایهام : عصر ، 1) دوران ، زمان . 2)بعد از ظهر« تا غروب » .
ب- کانون ایهام : جدول ، 1) جدول روزنامه . 2) جوی آب.
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
کانون ایهام : باری ، 1) یک بار . 2)خلاصه ، بالاخره ، به هر حال.
دل ما بی قرار  قول و غزل
قول ها و قرارها با تو
الف – کانون ایهام : بی قرار، ایهام تناسب دارد  : 1) بی تاب و بی طاقت . 2)در تناسب با قول و قرار به معنی  وعده ، قرار مدار ، قول.
ب – کانون ایهام : قول ، 1) وعده و قرار . 2) آواز در تناسب با غزل.
در غزلی دیگر  نیز همین کاربرد را می بینیم با اندک تفاوتی :

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟
زیبایی و تازگی این کاربرد در این است که قیصر برای نخستین بار قول را هم به معنی آواز « شعر» و هم قول و قرار به کار برده است ، حافظ قول را به همراه غزل بارها به کار برده است اما بدون ایهام :
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
یا :
چه راه می زند این مطرب مقام شناس
که در میان غزل قول آشنا آورد

آرایه ی تشبیه:

تشبیه به یاد آوردن شباهت دو چیز مختلف از جهت یا جهات گوناگون است.

تشبیه، در علم بیان مانند کردن چیزی است به چیزی دیگر. تشبیه مانندگی مبتنی بر کذب است یا با اغراق همراه است؛ یعنی باید دو چیز را که به یک‌دیگر شبیه نیستند و یا لااقل شباهتی آشکارا ندارند، را به هم ماننده کنیم. در تشبیه، نویسنده یا شاعر شباهتی را ادعا و برقرار یا آشکار می‌کند.بنابراین، جمله‌ای که تمام ارکان تشبیه را داشته باشد اما مبتنی بر صدق باشد- چون مخیل نیست، تشبیه نیز به حساب نمی‌آید. مثلاً در جملهٔ « سگ مانند شغال است» چون جمله مخیل نیست و در عالم واقع هم سگ و شغال از یک گونه‌اند، تشبیهی روی نداده است.اما جملهٔ تشبیهی جمله‌ای است که به ظاهر درست نمی‌نماید، و باعث اعجاب می‌شود و کسی در دید منطقی به آن باور ندارد.

ارکان تشبیه

تشبیه را به چهار رکن مشبه، مشبه به، ادات تشبیه و وجه شبه تقسیم کرده اند که مشبه و مشبه به را که در اصطلاح طرفین تشبیه می نامند، دو رکن اصلی تشبیه به شمار می‌آورند.

مشبّه کلمه‌ای است که آن را به چیز دیگر مانند کرده‌اند؛ در حالی که چیزی که مشبّه به آن مانند شده را مشبّه‌به می‌گویند.

به اداتی که نشانگر تشبیه هستند، ادات تشبیه گفته می‌شوند. پرکاربردترین این ادات عبارت‌اند از: «مانند، مثل، همانند، به‌سان، چون، چو، به کردار، پنداری، گویی، به رنگ، به شکل، به اسلوب و...».

به امر ادعایی که ارتباط مشبّه و مشبّه‌به را نشان می‌دهد و نحوهٔ مانندگی آن‌ها را نشان می‌دهد، وجه شبه می‌گویند.

اقسام تشبیه 

به تشبیهی که وجه شبه در آن ذکر نشده باشد، تشبیه مجمل و به تشبیهی که وجه‌شبه در آن ذکر شده است، تشبیه مفصل می‌گویند.

در تشبیه ممکن است ادات تشبیه ذکر نشود که در این صورت به آن، تشبیه مؤکّد یا تشبیه محذوف‌الأدات یا تشبیه بالکنایه می‌گویند. اگر ادات در تشبیه ذکر شود به آن تشبیه صریح یا تشبیه مرسل می‌گویند.

تشبیهی که در آن نه وجه شبه ذکر شود و نه ادات تشبیه چون هم مجمل است و هم مؤکّد، آن را تشبیه بلیغ می‌گویند. تشبیه بلیغ رساترین، زیباترین و مؤثرترین تشبیهات است. تشبیه بلیغ بر دو گونه است: ۱- تشبیه بلیغ اسنادی که در آن مشبّه‌به به مشبه اسناد داده می‌شود مانند علم نور است. ۲- اضافهٔ تشبیهی که در آن یکی از طرفین تشبیه به دیگری اضافه می‌شود مانند «درخت دوستی».

دو رکن اصلی تشبیه، مشبّه و مشبّه به است که هیچ گاه حذف نمی‌شود؛ زیرا غرض از تشبیه، وصف مخیل مشبّه به وسیلهٔ مشبّه‌به است. آن توصیف مخیّل که همان وجه شبه است- معمولاً از مشبّه‌به اخذ می‌شود، پس وجود مشبّه و مشبّه‌به هر دو لازم است.

واج آرایی:واج‌آرایی تکرار یک یا چند واج صامت یا مصوت در شعر یا در نثر است، که در کلمه‌های یک مصراع یا بیت به گونه‌ای که آفریننده موسیقی درونی باشد و بر تأثیر شعر بیفزاید. موسیقی برخاسته از واج‌آرایی صامت‌ها عموماً محسوس‌تر از موسیقی‌است که از واج‌آرایی مصوت‌ها ایجاد می‌شود. با این حال مصوت‌ها نیز تأثیر خاصی در واج‌آرایی داشته‌اند؛ قدما تکرار مصوت (-ِ) را تتابع اضافات می‌نامیده‌اند و چنین می‌پنداشتند که مانع روشنی و رسایی سخن سخن است در حالی که امروزه در ادبیات بر این باورند که این تکرار و همچنین تکرار مصوت «اُ» موسیقی بیت را بیشتر کرده و بر ثاثیر کلام می‌افزاید؛ مانند این بیت از سعدی:

خواب نوشین بامداد رحیل باز دارد پیاده را ز سبیل

یا این بیت از حافظ:

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو

نغمه حروف 

وقتی واج‌آرایی بیانگر و یا یادآور صدای خاصی در طبیعت باشد، به آن نغمه حروف گفته می‌شود[۱] ؛ مانند این شعر از فردوسی:

برو راست خم کرد و چپ کرد راست خروش از خم چرخ چاچی بخاست

در این شعر منوچهری واج «خ» و «ز» تکرار شده‌است. واج «خ» یادآور خرد شدن برگ پائیزی درختان در زیر پاست:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است

در ادبیات فارسی نغمه حروف اولین بار توسط پور سینا مورد توجه و بررسی قرار گرفته است.

تضمین:

تضمین از آرایه‌های ادبی و به معنی آوردن آیه، حدیث، یا سخن مشهور در بین سخن است. هم‌چنین، اگر شاعر، تمامی مصراع یا بیتی را از شاعری دیگر در سخن خود بیاورد، تضمین خوانده می‌شود. اگر شاعر یا نویسنده‌ای مثلی را که پیش از وی رواج داشته، در میان نوشته یا سروده خود بیاورد نیز تضمین خوانده می‌شود.

صنعت تضمین با ایجاد تنوع، به آرایش سخن کمک می‌کند. همچنین، تضمین پدیدآورنده ایجاز در سخن است و آگاهی شاعر را از قلمروهای گوناگون کلام نشان می‌دهد. در زمانی که شاعر، سخن یا شعر معروفی را تضمین کند، معمولاً نام سراینده یا گوینده نوشته نمی‌شود. اما اگر شعر یا سخن مشهور نباشد، عموماً نام سراینده یا نویسنده سخن نیز ذکر می‌گردد. تضمین هنری یا تضمین طبیعی در نهایت ایجاز انجام می‌پذیرد.

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری‌سرشت شیوهٔ جنات تجری تحتها الأنهار داشت

در بیت بالا، حافظ بخشی از آیهٔ هشتم سورهٔ بینه را در کلام خویش عیناً به کار برده‌است، که در این‌جا تضمین هنری به شمار می‌آید.

تضمین هاتف از غزل عراقی:

مه من نقاب بگشا، ز جمال کبریایی که بتان فروگذارند، اساس خودنمایی
شده انتظارم از حد، چه شود ز در درآیی؟ «ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ جز این نباشد، گل باغ آشنایی»

چو بنای کار عاشق، همه سوز و ساز دیدم ره حسن وعشق یکسر، به نیاز و ناز دیدم
زجهانیان گروهی، به رَه ٍ مجاز دیدم « به قمارخانه رفتم، همه پاک‌باز دیدم

چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریایی»

ز حدوث پاک گشتم، به قدَم رَهَم ندادند ز وجود هم گذشتم، به عدم رهم ندادند
به کنشت سجده بردم، به صنم رهم ندادند « به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی؟ که درون خانه آیی»

استعاره نوعی آرایه ادبی برای به کار بردن لفظ یا عبارتی به جای عبارت دیگر بر اساس شباهت بین این دو است. استعاره که اهمیت بسیاری در شعر و ادب جهان دارد به طوری که شعر را کلامی مبتنی بر استعاره و اوصاف دانسته است، اولین بار به وسیله ارسطو به عنوان گونه‌ای از تشبیه تشریح شد.

بسیاری بر اساس گفته ارسطو استعاره را همان تشبیه می‌دانستند که ادات آن حذف شده باشد و این تعریف را ادیبان غربی هم مورد استفاده قرار داده‌اند و نویسندگان دوره اسلامی با تقسیم تشبیه به تشبیه تام و محذوف، استعاره را همان تشبیه محذوف دانسته‌اند که فقط مشبه‌به در آن ذکر می‌شود. بعضی دیگر از عالمان علوم بلاغت بر این اساس که دلالت استعاره عقلی است، آن را از انواع مجاز به حساب آورده‌اند.

قدیمی‌ترین تعریف استعاره به مفهوم رایج را جاحظ بیان کرده‌است، که در کتاب «البیان و التبیین» آورده‌است که:

استعاره نامیدن چیزی است به نامی جز نام اصلی‌اش، هنگامی که جای آن چیز را گرفته باشد..

تقسیم‌بندی‌های استعاره 

  • تقسیم‌بندی از لحاظ وجود لفط مستعار:
در صورتی که لفظ مستعار در کلام موجود باشد، استعاره را مصرحه می‌گویند و در صورت عدم وجود آن به آن استعاره بالکنایه گویند.
  • تقسیم‌بندی از لحاظ کیفیت لفظ مستعار
در صورتی که لفظ مستعار اسم باشد به آن استعاره اصلیه و اگر فعل یا مشتقات آن باشد به آن تبعیه گویند.
  • تقسیم‌بندی استعاره از لحاظ واحد کلمه
در صورتی که مستعار کلمه باشد به آن استعاره مفرده و در صورتی که جمله باشد به آن استعاره مرکبه یا تمثیلیه گویند. اکثر ضرب‌المثل‌ها استعاره مرکبه هستند.
  • تقسیم‌بندی از لحاظ دو سوی استعاره
این تقسیم‌بندی بر این اساس است که دو سوی استعاره هر کدام حسی یا عقلی باشند و بر چهار گونه است: محسوس به محسوس، معقول به معقول، معقول به محسوس و محسوس به معقول.

بررسی زیبایی‌شناسی استعاره 

اهمیت استعاره در شعر به گونه‌ای بوده است که ابن خلدون شعر را کلامی مبتنی بر استعاره و اوصاف می‌داند و در دورانی اندیشمندان اروپایی زبان را تنها خیال و استعاره می‌دانستند و سخنوران اروپایی استعاره را «ملکه تشبیهات مجازی» خوانده‌اند.

قدیمی‌ترین بررسی در رابطه با رمز زیبایی استعاره را ارسطو انجام داده‌است که دلیل این زیبایی را ابهام و پیچیدگی حاصله از آن دانسته است و بر اساس همین سخن، اندیشمندان اسلامی به تشرریح دلایل زیبایی استعاره در دوران خود پرداخته‌اند.

جناس:

جناس یک‌سانی و هم‌سانی دو یا چند واژه در واج‌های سازنده را گویند، اگر معنی متفاوتی داشته باشند. در دو کلمه هم‌جنس گاه جز معنی هیچ گونه تفاوتی ندارند و گاه علاوه بر معنی، در یک مصوت یا صامت با هم متفاوت‌اند. به دو کلمه هم جنس یا هم‌معنی که در یک مصراع یا بیت به کار می‌رود، ارکان جناس گویند. ارزش جناس به موسیقی و آهنگی است که در سخن می‌آفریند و زیبایی جناس در گرو پیوندی است که با معنی سخن دارد. جناس در شعر و نیز در نثر به کار می‌رود. جناس تام یک‌سانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج‌هاست؛ جناس تام بر موسیقی درونی مصراع یا جمله می‌افزاید؛ مانند:

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است


در این مثال واژه « باز» دو بار به کار رفته است؛ باز اول به معنی پرنده شکاری و باز دوم به معنی گشاده است.

انواع

  • جناس ناقص حرکتی: یک‌سانی دو یا چند واژه در صامت‌ها و اختلاف آن‌ها در مصوت‌های کوتاه است. تکرار صامت‌ها، موسیقی درونی مصراع را پدید می‌آورد؛ مانند:

شکر کند چرخ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلِک کز کرم و بخشش او، روشن و بخشنده شدم

در بیت بالا، سه واژه « مَلِک، مُلک، مَلَک» به کار رفته‌اند، صامت‌های هر سه واژه یک‌سان اما مصوت‌های کوتاه آنان و همچنان معنی شان با هم متفاوت است.

  • جناس ناقص اختلافی: اختلاف دو کلمه در حرف اول، وسط یا آخر است. جناس میان دو واژه آن‌گاه جناس ناقص خوانده می‌شوند که اختلاف آن‌ها بیش از یک حرف نباشد. برای نمونه:

بدان گه که خیزد خروش خروس ز درگاه برخاست آوای کوس

در این مثال، دو کلمه «خروش» و «خروس» در کنار هم آمده‌اند، آخرین صامت دو کلمه با هم متفاوت است. هماهنگی این دو واژه در بقیه صامت‌ها و مصوت‌ها و هماهنگی حرف اول آن‌ها با «خیزد» از عوامل آفرینش موسیقی در مصراع اول است. این جناس در کتب سنتی، به تفکیک اختلاف در حرف اول، وسط و آخر، جناس مضارع، لاحق و مطرف نامیده می‌شده است.

  • جناس ناقص افزایشی: اختلاف دو واژه است در معنی و تعداد حروف، این نوع جناس در کتب سنتی جناس زاید یا مذیّل نامیده می‌شده است. در جناس ناقص افزایشی، افزایش ممکن است در حرف اول، وسط و آخر رخ دهد. مانند:

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند همدم گل نمی‌شود، یاد سمن نمی‌کند

در این بیت، واژه «چمان» یک حرف بیشتر از «چمن» دارد. این حرف در وسط آن افزوده شده است. هم‌سانی سه صامت دیگر در این دو واژه و همراهی چمان و چمن با کلمه «چرا» در آفرینش موسیقی درونی نقش داشته است.

  • جناس تام : آن است که دو کلمه در بیتی بیاید در خط و تلفظ یکسان باشند، اما دو معنی متفاوت داشته باشند. مانند : شیر (به معنی شیر خوردنی، شیر حیوان، شیر آب).

«بهرام گه گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت». گور اول به معنی گورخر و گور دوم به معنی قبر است.

ترصیع:نوعی از سجع متوازن است که مخصوص به نثر و اواخر قرینه ها نباشد، و آن چنان است که در قرینه های نظم یا نثر، از اول تا آخر، کلماتی بیاورند که هر کدام با قرینه خود در وزن یکی، و در حرف روی مختلف باشند.

مثالش از نثر فارسی: «فلان را کرم بی شمار است و هنر بی حساب، دارای عزمی است متین و طبعی کریم.»

و از شعر فارسی:

مشک و شنگرف است گویی ریخته بر کوهسار ----- نیل و زنگار است گویی بیخته در مرغزار
از زمین گویی بر آوردند گنج شایگان ----- در چمن گویی پراکندند در شاهوار

(امیر معزی)



شاهی که رخش او را دولت بود دلیل ----- شاهی که تیغ او را نصرت بود فسان
اندر پی گمانش زه بگسلد یقین ----- و اندر پی یقینش ره گم کند گمان

(مسعود سعد سلمان)



ممکن است دو بیت متوالی را قرینه یکدیگر قرار داده و صنعت موازنه آورده باشند، مانند:
آنکه مال خزاین گیتی ----- نیست با جود دست او بسیار
و آنکه کشف سرایر گردون ----- نیست در پیش طبع او دشوار

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :